تبليغاتX
رویاهای سعید
شرح دل مشغولی هایم
چهارشنبه سی ام آذر 1390

چند ساله دیگه باید بشینم
پرپر شدن عمرو ببینم
چند ساله دیگه باید تو دنیا
روز ا برن و تو رو نبینم

عمر مونده باقی
می خوام بشه تلافی
در عالم مستی
در خدمت ساقی

میگن حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
عجب حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی

چه حال خوشیه مستی
نه غم داره نه شکستی

من همسفر دلای خستم
خاکم که به زیر پا نشستم
رمز و راز عشق و خوب میدونم
من عاشقمو باده به دستم

هر شب تا سحر پیاله دستم
گفتم نکنه باده پرستم
یک شب یا دو شب رو توبه کردم
دیدم نمیشه دوباره مستم
میگن حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
عجب حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی

چه حال خوشیه مستی
نه غم داره نه شکستی

من همسفر دلای خستم
خاکم که به زیر پا نشستم
رمز و راز عشق و خوب میدونم
من عاشقمو باده به دستم

هر شب تا سحر پیاله دستم
گفتم نکنه باده پرستم
یک شب یا دو شب رو توبه کردم
دیدم نمیشه دوباره مستم
میگن حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
عجب حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی

چه حال خوشیه مستی
نه غم داره نه شکستی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390

ما بسی کوشیده ایم
که چکش ِ خود را
بر ناقوس ها و دیگچه ها فرود آریم ،
بر خروس قندی ِ بچه ها
و بر جمجمه ی پوک ِ سیاست مداری
که لباس ِ رسمی بر تن آراسته .

ما بسی کوشیده ایم
که از دهلیز ِ بی روزن ِ خویش
دریچه یی به دنیا بگشاییم .

ما آبستن ِ امید ِ فراوان بوده ایم ،
دریغا که به روزگار ِ ما
کودکان
مُرده به دنیا می آیند !

اگر دیگر پای رفتن ِ مان نیست ،
باری
قلعه بانان
این حجت با ما تمام کرده اند
که اگر می خواهیم در این سرزمین اقامت گزینیم
می باید با ابلیس قراری ببندیم .

آمدن از روی حسابی نبود و
رفتن
از روی اختیاری .

کدبانوی بی حوصله
آینه را
با غفلتی از سر ِ دل سردی
بر لب ِ رَف نهاد .

ما همه عذرا های آبستن ایم :
بی آنکه پستان های مان از بهار ِ سنگین ِ مردی گُل دهد
زخم ِ گُل میخ ها که به تیشه ی سنگین
ریشه ی درد را در جان ِ عیساهای اندُه گین ِ مان به فریاد آورده است
در خاطره های مادرانه ی ما به چرک اندر نشسته ؛

و فریاد ِ شهید ِ شان
به هنگامی که بر صلیب ِ نادانی ِ خلق
مصلوب می شدند :

« ای پدر ، اینان را بیامُرز
چرا که ، خود نمی دانند
که با خود چه می کنند ! »




امیدوارم همیشه سلامت باشید و دل شاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

جمعه چهارم آذر 1390

هرچند اين زيبايي ها خيره كننده است ولي هرگز به زيبايي نگاه مادرم نيست . . .

 

هرچند اين زيبايي ها خيره كننده است ولي هرگز به زيبايي نگاه مادرم نيست . . .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

یکشنبه هشتم آبان 1390

ولین سالگرد مادرم


اولین سالگرد مادرم

 

 

 

 

امروز چهارمین سالگرد فوت مادرم بود

 

 

مامانی خدا رحمتت کنه

 

 

ای کاش پیشم بودی...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

شنبه هفتم آبان 1390

به علاوه خدا بودن یعنی منهای تمام مشکلات...! 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

سه شنبه دوازدهم مهر 1390

























لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

سه شنبه دوازدهم مهر 1390

امروز به عشق تو

به یاد تو

به یاد تمام لحظه هایی که با من بودی یا نبودی و

یاد من با تو بود

به یاد تمام شب هایی که با یادت سحر کردم

یا سحرهایی که بی تو تا شب سرگردان گشتم

به یاد بی تفاوت بودن های من نسبت به تو

امروز به یاد تو

برای تو می نویسم .......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

یکشنبه نوزدهم تیر 1390

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولی ست خلاف که دل در آن نتوان بست

گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد

فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست

ای مفتی شهر از تو بیدار تریم

با اینهمه مستی ز تو هوشیارتریم

تو خون کسان نوشی و ما خون رزان

انصاف بده کدام خونخوارتریم

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

این می چه حرامیست که عالم همه زان می جوشند

یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت

معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن

سر مست شد این جهان هستی را ساخت

 

  

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من،من که تر هستم به تو چه؟

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید

من همان مجنون مست یاغی ام

روز و شب محتاج جام باقی ام

یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید

در خرقه پنهان می کنم می را و کتمان می کنم

ترک ایمان می کنم

هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان می کنم

ترک ایمان می کنم

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید

پندم ای زاهد مده

با که گویم من نمی خواهم نصیحت بشنوم

آی مردم، پنبه در گوشم کنید

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید

دردی کشم،دردی کشم،بار رفیقان می کشم

دردی کشم، پر می کشم همچون همای

در آتشم، در آتشم،ای وای و خاموشم کنید

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید

 

  

این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست؟

این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست

آی رفیق این ره انصاف نیست،این جفاست

راست بگو،راست،فردوس برینت کجاست؟

راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست؟

بر همه گویند که هوشیار باش

بر در فردوس نشیند کسی

تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسند که در راه عشق

پیرو زرتشت بدی یا مسیح؟

دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو،راست،آنجا نیز باز همین ماجراست؟

راست بگو،راست،فردوس برینت کجاست؟

اینهمه تکرار مکن ای همای

کفر مگو،شکوه مکن بر خدای

پای از این در که نهادی برون

در غل و زنجیر برندت بهشت

بهشت همان نا کجاست

وای به حالت همای،وای به حالت

این سر سنگین تو از تن جداست

نه نه نه نه توبه کنم باز،حق با شماست

 

 

 

 من از جهانی دگرم

ساقی زین عالم واهی رهایم کن

نمی خواهم در این عالم بمانم

بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

تو را با حیله و نیرنگ می جویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

تو را اینجا به گرد سنگ می جویند

تو جان می بخشی و اینجا

به فتوای تو می گیرند جان از ما

نمی دانم کیم من

آدمم،روحم،خدایم یا که شیطانم

تو با خود آشنایم کن

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم،خدا اینجاست، خدا در قلب انسانهاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود آ،به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست

همای از دست این عالم

پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم،همای ام کن

 

  

ای صنم، ای صنم، ای صنم، ای صنم، ناز مکن

ای صنم، عشوه مکن، هلهله آواز مکن، این منم

ناز می کشم، روز و شب ار عشوه کنی باز می کشم

تا بنشینی به برم، ای صنم

واله و شوریده سرم، ای صنم

ناز مکن، ناز مکن

روز و شب ار بگذرم از کوی تو

می زندم تیر دو ابروی تو

وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته به گیسوی توست

ناز مکن، ناز مکن

 

 

  

شیرین لبی شیرین تبار

مست و می آلود و خمار

مه پاره ای بی بند و بار

با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از دلها قرار

مجموع مه رویان کنار

تو یار بی همتا کنار

زلفت چو افشان می کنی

ما را پریشان می کنی

آخر من از گیسوی تو

 خود را بیاویزم به دار

یاران هوار،مردم هوار

از دست این بی بند و بار

از دست این دیوانه یار

از کف بدادم اختیار

نی می زنم،نی می زنم

جام پیاپی می زنم

هی می زنم، هی می زنم،بی اختیار

کندوی کامت را بیار

بر کام بیمارم گذار

تا جان فزاید کام تو

بر جان این دلخسته ی بشکسته تار

 

 

آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی صافی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم

بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم

از آتش دوزخ نهراسم، نهراسم

آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید

 

 

به گرد کعبه می گردی پریشان

که وی خود را در آنجا کرده پنهان

اگر در کعبه می گردد نمایان

پس بگرد تا بگردیم

نمی دانم چه پنداری

در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری

تو آنجا در پی یاری

چه پنداری

کجا وی از تو می خواهد چنین کاری

چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند

چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند

چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند

بدنبال چه می گردی که حیرانی

خرد گم کرده ای شاید نمی دانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

2 خبر جالب و عجیب در مورد شیر مادر!


http://fa.parsiteb.com/images/normall/baby-mother.jpg

یک مادر چینی که بعد از تولد نوزادش مقدار زیادی شیر دارد، هر روز با شیر اضافه ی خود نوزادش را حمام می ‌کند و دیگر این که مقامات محلی "لندن" از حذف بستنی شیر مادر از منوی دسرهای رستوران ‌های این شهر به دلیل غیربهداشتی بودن آن خبر دادند.


کودک


حمام کردن در شیر مادر!


یک مادر چینی که بعد از تولد نوزادش مقدار زیادی شیر دارد، هر روز با شیر اضافه ی خود نوزادش را حمام می ‌کند.


به گفته ی این مادر، او روزانه حدود 2 لیتر شیر دارد و این مقدار شیر برای تغذیه دخترش که 6 هفته از تولدش می‌ گذرد خیلی زیاد است. به همین علت او هر روز با اضافه شیر خود، نوزادش را در وانی از شیر حمام می‌ کند.


این خانم که به پیشنهاد مادرش تصمیم به این کار گرفته، می ‌گوید در مدتی که نوزاد را با شیر خودش حمام می‌ کند، پوست دخترش خیلی نرم و روشن ‌تر شده و هر روز سفیدتر می ‌شود.


این بستنی که از شیر مادران تهیه می‌ شود، احتمال دارد حاوی ویروس ‌


های همچون هپاتیت باشد. این بستنی 14 پوند، معادل 23 دلار قیمت


دارد و با وانیل و لیمو طعم گرفته است


مادر نوزاد می‌ گوید، تصمیم دارد با شیر اضافه ‌اش مسوولیت شیر دادن به چند نوزاد دیگر را هم قبول کند تا استفاده ی بهتری داشته باشد.
بستنی از شیر مادر


حذف بستنی شیرمادر از رستوران‌ های لندن!


بر اساس اعلام شورای شهر "وست مینستر"، اعضای این شورا گزارش دادند که تاکنون دو مورد شکایت در رابطه با این بستنی ‌ها که از شیر مادران تهیه شده، دریافت کردند و قصد دارند این بستنی را که به "بچه عجیب" معروف است، از منوی دسرهای رستوران ‌های "لندن" حذف شود.


یکی از مسئولان به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که این بستنی که از شیر مادران تهیه می‌ شود، احتمال دارد حاوی ویروس ‌های همچون هپاتیت باشد. این بستنی 14 پوند، معادل 23 دلار قیمت دارد و با وانیل و لیمو طعم گرفته است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

فهرست آثار تاریخی

بر اساس آمار کلی در شهرستان مشگین شهر بیش از 600 اثر یادمانی و تاریخی برآورد شده است.به عبارت دیگر به طور متوسط در هر 400 متر مربع از پهنه این شهرستان یک اثر باستانی و تاریخی که ارزش حفظ و دیدن داشته باشد وجود دارد.آثار باستانی مشگین شهر در طیف وسیعی از ابنیه، محوطه تاریخی، قلعه، گورستان و تپه های باستانی دسته بندی می‌شود که تعدادی از این آثار ارزشمند در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده اند. از جمله نمونه های این یادمان ها که بخش مهمی از هویت تاریخی و باستانی شهرستان مشکین شهر را تشکیل می‌دهد ذیلا اشاره می‌شود:

سنگ نبشته شاپور دوم ساسانی
قلعه ارشق (سلجوقي-ايلخاني)
قلعه قهقهه (دوره ی صفوی)
قلعه بربر
قلعه ایلانلی داغ
کهنه قلعه (ساساني-زنديه)
قلعه قشلاق زاخور در 50 کیلو متری شمال شهر
دیو قالاسی در 5 کیلومتری روستای کویج
قلعه نودوز يا نودژ(بلعه داغ)
آغجه قلعه
محوطه قره قلعه گللر محمدحسن
کاروانسرای قانلی بولاغ یا سرباز وطن
کاروانسرای رضی
کاروانسرای نقدی
محوطه ی تاریخی شهر یری در نزدیکی روستای پیرازمیان
سنگ افراشت های مکتب اوشاقلاری در شهریری روستای پیرازمیان
قبرستان تاریخی اونار
سنگ افراشته های اُنار
چنار کهنسال اُنار
قبرستان تاریخی ارباب کندی
قبرستان تاریخی تنگ
حمام عدل
غارهای مساکن اولیه لاهرود
پل تاریخی دوجاق
شهر باستانی اورامی در شمال شهر
مقبره شیخ حیدر متعلق به قرن هفتم هجری
مقبره سید سلیمان در روستای فخرآباد(قاجار)
مقبره سید جعفر در روستای انار
مقبره سید ابراهیم در شهر لاهرود
سنگ نگاره های باستانی
غارهای مساکن اولیه لاهرود



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط سعید جهاندیده  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://jahandide.blogfa.com